طنز
    مطلبی ثبت نشده است

وصف سفر به یزد

وصف سفر به یزد
بعد از چند روز كه سیاحت یزد و اطراف را كردم، عزم نمودم سیاحت اردكان و نایین و اردستان را نیز بنمایم. به حاجی گفتم: «به حاجی میرزا تقی از ورود و حركت من اطلاع داده، اسب و شتر كه در نزد او است بخواهید كه فردا روانه شوم.» او چون اطلاع یافت پسر خودش را فرستاد. هر طور بود مرا به خانه‌شان بردند. خواستند چند روز مهمان ایشان باشم، زیاده از یك روز قبول نكردم. بسیار مهربانی كردند و زیاد خوش گذشت. عازم بوده‌اند كه اسب و شتر را به اصفهان بفرستند به گمان اینكه من یكسره از شیراز به اصفهان خواهم رفت. فردا صبح زود با میرزا عباس از آنجا به سوی اشگزار(اشکذر) حرکت كردیم. راه از ریگزاری است كه نظیر آن كمتر دیده شده، صحرا پر از ریگ روان است. ممكن است كسی شب در آن صحرا بخوابد و باد چنان ریگ را به روی او بغلتاند كه نتواند برخیزد. بسیار جاها، كاروانسرا و آبادی دیده شد كه غرق ریگ شده، تنها آثاری نمودار است. قنات‌ها را در آنجاها تماما با سفال كه كول گویند پوشانیده‌اند كه ریگ روی آنها را گرفته، توی آب نمی‌ریزد. در اشگزار نمانده، گذشته، در میبد منزل كردیم.
 
 
 
میبد در وسط صحرایی واقع شده. آب و آبادی خوبی دارد. قصبه‌ای است لكن اشجار نداشت. اهالی بسیار شتر دارند كه از شترداری، چارپاداری می‌كنند و اكثر معاش ایشان از این ممر است؛ و از آنجا بعضی فضلا هم پیدا شده است. شب را در آنجا به سر برده، صبح به طرف اردكان حركت كردیم و پیش از ظهر وارد اردكان شدیم. شهر كوچكی است و مردمانش بسیار متعصب، نان در آنجا ارزان‌تر از یزد بود. غالبا آبادی‌ها از گل است و آجر كم است. مسجد و تكیه‌ای نه چندان زیبا داشت. شب را مانده، فردا صبح روانه شدیم. در وسط راه به سار وارد شدیم كه منزل و آبادی است، لكن توقف نكرده، راه پیموده وارد عقدا شده، در آنجا منزل كردیم.
 
عقدا هم به حقیقت قصبه كوچكی است. كاروانسرا و آب انبار خوبی داشت و انار عقدا در همه جا به خوبی معروف است. جایی است كه زیاد برای انسان سخت نمی‌گذرد. از عقدا صبح زود سوار شده، آن روز را طی مسافت كرده، در حسین‌آباد منزل كردیم. آنجا هم شبیه عقدا است. صبح از آنجا به راه افتاده منزل در نه گنبد كردیم. برج بزرگی بود بلند؛ گفتند اینجا منزل بقالان و علافان بوده است؛ یعنی اوقاتی كه از یك طرف هجوم برخی اقوام همه جا سبب خوف و واهمه بوده، اینجا را به این شكل، قلعه ساخته‌اند كه حوائج رهگذر را بدهد و از خطر حمله دزدان ایمن باشد. راهگذر كه به آنجا می‌رسید، بقال و علاف از بالای برج، آنچه مسافر می‌خواسته، پولش را در زنبیلی كه آویزان می‌كردند می‌گذاشت، بالا می‌كشیدند و مایحتاج او را به زنبیل گذاشته، می‌آویختند، بر‌می‌داشتند.
 
 
 
- سفرنامه حاج میرزا محمد علی بن محمد رضا سیاح، معروف به حاج سیاح ( 1304 -1215 ه ش)
تاریخ خبر : 1395/10/06
ارسال نظر

نظر های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد

پربازدیدترین اخبار
منتخب سر دبیر
آخرین گزارشات تصویری